صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
169
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
خدمتش رسيدم و آمدنم نزد او ، هشدار قريش ، پنبه گذاشتن به گوش و استماع قرآن را - همه و همه - برايش بيان نمودم و گفتم : فرمانت را بر من عرضه كن . پيامبر ، اسلام را عرضه نمود و آياتى از قرآن برخواند . ( 1 ) سوگند به خدا ! هرگز سخنى شيرينتر و دستورى نيكوتر از قرآن را نشنيده بودم . ايمان آوردم و بر حق گواهى دادم و به پيامبر گفتم : بستگانم از من فرمان مىبرند ، نزد آنان بازمىگردم و به اسلام فرايشان مىخوانم و تو از خدا طلب كن كه يار و مددكارم باشد و در ميان قومم نشانه [ اى از ايمان و توان ] باشم . پيامبر از خدا خواست او را نورى قرار دهد كه هادى و راهنماى قومش گردد و همچنين شد . پدر و همسرش را به اسلام فرا خواند . آن دو مسلمان شدند ؛ اما قومش پذيرفتن اسلام را به عقب انداختند ؛ ولى او از راهنمايى دست نكشيد تا اين كه پس از جنگ خندق مهاجرت كرد و هفتاد ، هشتاد خانواده از بستگانش با او كوچ كردند . طفيل در راه دين اسلام آزمايش بسيار ديد و به نيكويى از عهدهء آنها برآمد ؛ تا در جنگ يمامه كشته شد . « 1 » ( 2 ) 5 - ضماد ازدى ، از طايفهء « ازد شنوءه » در يمن و افسونگر بود . به مكه آمد . از ابلهان آنجا مىشنيد كه مىگفتند : محمد ديوانه است . ضماد گفت : بايد نزد او بروم كه شايد به وسيلهء دستانم بهبود يابد . او را ملاقات كردم و گفتم : اى محمد ! من افسونگرم ؛ آمدهام برايت كارى كنم . پيامبر فرمود : سپاس از آن خداست و او را مىستايم و از او مدد مىجويم . هر كس خدا راهبر او باشد كسى او را به بيراهه نخواهد كشاند و اگر گمراه و سرگشتهاش گرداند ؛ راهنمايى نخواهد يافت . گواهى مىدهم كه هيچ معبود راستينى جز خدا نيست . تنها و بىانباز است و گواهى مىدهم كه محمد ، بنده و پيامآور اوست . ضماد گفت : اين كلمات را بر من بخوان . پيامبر آن را سه بار خواند . ضماد گفت : سخنان كاهنان ، افسونگران و شعرا را شنيدهام كه هيچ يك ، همچون اين گفتار نيست ؛ به راستى اين نيايش در اوج نيكى است . دستت را به من ده تا به تو ايمان بياورم و بيعت كنم . بيعت كردم و مسلمان شدم . « 2 »
--> ( 1 ) - ابن هشام ، رحمة للعالمين ، مختصر سيرهء رسول و تاريخ اسلام . ( 2 ) - مسلم ، مشكاة المصابيح ، بحث نشانههاى رسالت .